جنبه های علمی امام رضا علیه السلام

به گزارش وبلاگ فراگستر، مأمون که پیوسته شور و اشتیاق مردم نسبت به امام و اعتبار بی همتای امام را در میان ایشان می دید می خواست با تشکیل جلسات مناظره ای بین امام و دانشمندان علوم مختلف از سراسر جهان بود، امام را از نظر علمی شکست داده و وجهه علمی امام را زیر سوال ببرند.

جنبه های علمی امام رضا علیه السلام

به گزارش وبلاگ فراگستر و به نقل از سایت بنیاد بین المللی فرهنگی لرستان توس، مأمون که پیوسته شور و اشتیاق مردم نسبت به امام و اعتبار بی همتای امام را در میان ایشان می دید می خواست تا این قداست و اعتبار را خدشه دار سازد و از جمله کارهایی که برای رسیدن به این هدف انجام داد تشکیل جلسات مناظره ای بین امام و دانشمندان علوم مختلف از سراسر دنیا بود، تا آنها با امام به بحث بپردازند، شاید بتوانند امام را از نظر علمی شکست داده و وجهه علمی امام را زیر سوال ببرند که توضیح یکی از این مجالس را می آوریم:

برای یکی از این مناظرات، مأمون فضل بن سهل را امر کرد که اساتید کلام و حکمت را از سراسر دنیا دعوت کند تا با امام به مناظره بنشینند. فضل نیز اسقف اعظم نصاری، عظیم علمای یهود، روسای صابئین (پیروان حضرت یحیی)، عظیم موبدان زرتشتیان و دیگر متکلمین وقت را دعوت کرد. مأمون هم آنها را به حضور پذیرفت و از آنها پذیرایی شایانی کرد و به آنان گفت: دوست دارم که با پسر عموی من (مأمون از نوادگان عباس عموی پیامبر است که ناگزیر پسر عموی امام می باشد.) که از مدینه پیش من آمده مناظره کنید. صبح روز بعد مجلس آراسته ای تشکیل داد و مردی را به خدمت حضرت رضا (علیه السلام) فرستاد و حضرت را دعوت کرد. حضرت نیز دعوت او را پذیرفتند و به او فرمودند: آیا می خواهی بدانی که مأمون کی از این کار خود پشیمان می گردد. او گفت: بلی فدایت شوم. امام فرمودند: وقتی مأمون دلایل مرا بر رد اهل تورات از خود تورات و بر اهل انجیل از خود انجیل و از اهل زبور از زبورشان و بر صابئین بزبان ایشان و بر آتش پرستان بزبان فارسی و بر رومیان به زبان رومی شان بشنود و ببیند که سخنان تک تک اینان را رد کردم و آنها سخن خود را رها کردند و سخن مرا پذیرفتند آنوقت مأمون می فهمد که توانایی کاری را که می خواهد انجام دهد ندارد و پشیمان می گردد و لاحول و لا قوه الا بالله العلی العظیم. سپس حضرت به مجلس مأمون تشریف فرما شدند و با ورود حضرت، مأمون ایشان را برای جمع معرفی کرد و سپس گفت: دوست دارم با ایشان مناظره کنید. حضرت رضا (علیه السلام) نیز با تمامی آنها از کتاب خودشان درباره دین و مذهبشان مباحثه نمودند. سپس امام فرمود: اگر کسی در میان شما مخالف اسلام است بدون شرم و خجالت سئوال کند. عمران صایی که یکی از متکلمین بود از حضرت سؤالات بسیاری کرد و حضرت تمام سؤالات او را یک به یک پاسخ گفتند و او را قانع نمودند. او پس از شنیدن جواب سؤالات خود از امام، شهادتین را بر زبان جاری کرد و اسلام آورد و با رجحان مسلم امام، جلسه به خاتمه رسید و مردم متفرق شدند. روز بعد حضرت، عمران صایی را به حضور طلبیدند و او را بسیار اکرام کردند و از آن به بعد عمران صایی خود یکی از مبلغین دین مبین اسلام شد.

رجاء ابن ضحاک که از طرف مأمون مامور حرکت دادن امام از مدینه به سوی مرو بود، می گوید: آن حضرت در هیچ شهری وارد نمی شد مگر اینکه مردم از هر سو به او روی می آوردند و مسائل دینی خود را از امام می پرسیدند. ایشان نیز به آنها پاسخ می گفت و احادیث بسیاری از پیامبر خدا و حضرت علی (علیه السلام) بیان می فرمود. هنگامی که از این سفر بازگشتم نزد مأمون رفتم. او از چگونگی رفتار امام در طول سفر پرسید و من نیز آنچه را در طول سفر از ایشان دیده بودم بازگو کردم. مأمون گفت: آری، ای پسر ضحاک! ایشان بهترین، داناترین و عابدترین مردم روی زمین است.

اخلاق و منش امام:

خصوصیات اخلاقی و زهد و تقوای آن حضرت به گونه ای بود که حتی دشمنان خویش را نیز شیفته و مجذوب خود نموده بود. با مردم در نهایت ادب تواضع و مهربانی رفتار می کرد و هیچ گاه خود را از مردم جدا نمی نمود.

یکی از یاران امام می گوید: هیچ گاه ندیدم که امام رضا (علیه السلام) در سخن بر کسی جفا ورزد و نیز ندیدم که سخن کسی را پیش از تمام شدن قطع کند. هرگز احتیاجمندی را که می توانست احتیاجش را برآورده سازد رد نمی کرد در حضور دیگری پایش را دراز نمی فرمود. هرگز ندیدم به کسی از خدمتکارانش بدگویی کند. خنده او قهقهه نبود بلکه تبسم می فرمود. چون سفره غذا به میان می آمد، همه افراد خانه حتی دربان و مهتر را نیز بر سر سفره خویش می نشاند و آنان همراه با امام غذا می خوردند. شبها کم می خوابید و بسیاری از شبها را به عبادت می گذراند. بسیار روزه می گرفت و روزه سه روز در ماه را ترک نمی کرد. کار خیر و انفاق پنهان بسیار داشت. بیشتر در شبهای تاریک، مخفیانه به فقرا یاری می کرد.(5) یکی دیگر از یاران ایشان می گوید: فرش آن حضرت در تابستان حصیر و در زمستان پلاسی بود. لباس او در خانه درشت و خشن بود، اما هنگامی که در مجالس عمومی شرکت می کرد، خود را می آراست (لباسهای خوب و متعارف می پوشید).(6) شبی امام میهمان داشت، در میان صحبت چراغ ایرادی پیدا کرد، میهمان امام دست پیش آورد تا چراغ را درست کند، اما امام نگذاشت و خود این کار را انجام داد و فرمود: ما گروهی هستیم که میهمانان خود را به کار نمی گیریم.(7)

شخصی به امام عرض کرد: به خدا سوگند هیچکس در روی زمین از جهت رجحان و شرافت اجداد، به شما نمی رسد. امام فرمودند: تقوی به آنان شرافت داد و اطاعت پروردگار، آنان را عظیموار ساخت.

مردی از اهالی بلخ می گوید: در سفر خراسان با امام رضا (علیه السلام) همراه بودم. روزی سفره گسترده بودند و امام همه خدمتگزاران حتی سیاهان را بر آن سفره نشاند تا همراه ایشان غذا بخورند. من به امام عرض کردم: فدایت شوم بهتر است اینان بر سفره ای جداگانه بنشینند. امام فرمود: ساکت باش، پروردگار همه یکی است. پدر و مادر همه یکی است و پاداش هم به اعمال است.

یاسر، خادم حضرت می گوید: امام رضا (علیه السلام) به ما فرموده بود: اگر بالای سرتان ایستادم (و شما را برای کاری طلبیدم) و شما مشغول غذا خوردن بودید بر نخیزید تا غذایتان تمام گردد. به همین جهت بسیار اتفاق می افتاد که امام ما را صدا می کرد و در پاسخ او می گفتند: به غذا خوردن مشغولند. و آن گرامی می فرمود: بگذارید غذایشان تمام گردد.

یکبار غریبی خدمت امام رسید و سلام کرد و گفت: من از دوستداران شما و پدران و اجدادتان هستم. از حج بازگشته ام و خرجی راه را تمام نموده ام اگر مایلید مبلغی به من مرحمت کنید تا خود را به وطنم برسانم و در آنجا معادل همان مبلغ را صدقه خواهم داد زیرا من در شهر خویش فقیر نیستم و اینک در سفر احتیاجمند مانده ام. امام برخاست و به اطاقی دیگر رفت و از پشت در دست خویش را بیرون آورد و فرمود: این دویست دینار را بگیر و توشه راه کن و لازم نیست که از جانب من معادل آن صدقه دهی.

آن شخص نیز دینارها را گرفت و رفت. از امام پرسیدند: چرا چنین کردید که شما را هنگام دریافت دینارها نبیند؟ فرمود: تا شرمندگی احتیاج و سوال را در او نبینم.

امامان معصوم و گرامی ما در تربیت پیروان و هدایت ایشان تنها به گفتار اکتفا نمی کردند و در خصوص اعمال آنان توجه و مراقبت ویژه ای مبذول می داشتند.

یکی از یاران امام رضا (علیه السلام) می گوید: روزی همراه امام به خانه ایشان رفتم. غلامان حضرت مشغول بنایی بودند. امام در میان آنها غریبه ای دید و پرسید: این کیست؟ عرض کردند: به ما یاری می نماید و به او دستمزدی خواهیم داد. امام فرمود: مزدش را مشخص نموده اید؟ گفتند: نه هر چه بدهیم می پذیرد. امام برآشفت و به من فرمود: من بارها به اینها گفته ام که هیچکس را نیاورید مگر آنکه قبلا مزدش را مشخص کنید و قرارداد ببندید. کسی که بدون قرارداد و مشخص مزد، کاری انجام می دهد، اگر سه برابر مزدش را بدهی باز گمان می نماید مزدش را کم داده ای ولی اگر قرارداد ببندی و به مقدار مشخص شده بپردازی از تو راضی خواهد بود که طبق قرار عمل نموده ای و در این صورت اگر بیش از مقدار مشخص شده چیزی به او بدهی، هر چند کم و ناچیز باشد؛ می فهمد که بیشتر پرداخته ای و سپاسگزار خواهد بود.

خادم حضرت می گوید: روزی خدمتکاران میوه ای می خوردند. آنها میوه را به تمامی نخورده و باقی آنرا دور ریختند. حضرت رضا (علیه السلام) به آنها فرمود: سبحان الله اگر شما از آن بی احتیاج هستید، آنرا به کسانی که بدان احتیاجمندند بدهید.

مختصری از کلمات حکمت آمیز امام:

امام فرمودند: دوست هر کس عقل اوست و دشمن هر کس جهل و نادانی و حماقت است.

امام فرمودند: علم و دانش همانند گنجی می ماند که کلید آن سؤال است، پس بپرسید. خداوند شما را رحمت کند زیرا در این امر چهار طایفه دارای اجر می باشند: 1- سؤال نماینده 2- آموزنده 3- مستمع 4- پاسخ دهنده.

امام فرمودند: مهرورزی و دوستی با مردم نصف عقل است.

امام فرمودند: چیزی نیست که چشمانت آنرا بنگرد مگر آنکه در آن پند و اندرزی است.

امام فرمودند: نظافت و پاکیزگی از اخلاق پیامبران است.

شهادت امام:

در نحوه به شهادت رسیدن امام نقل شده است که مأمون به یکی از خدمتکاران خویش دستور داده بود تا ناخن های دستش را بلند نگه دارد و بعد به او دستور داد تا دست خود را به زهر مخصوصی آلوده کند و در بین ناخن هایش زهر قرار دهد و اناری را با دستان زهر آلودش دانه کند و او دستور مأمون را اجابت کرد. مأمون نیز انار زهرآلوده را خدمت حضرت گذارد و اصرار کرد که امام از آن انار تناول نمایند. اما حضرت از خوردن امتناع فرمودند و مأمون اصرار کرد تا جایی که حضرت را تهدید به مرگ نمود و حضرت به جبر، قدری از آن انار مسموم تناول فرمودند. بعد از گذشت چند ساعت زهر اثر کرد و حال حضرت دگرگون شد و صبح روز بعد در سحرگاه روز 29 صفر سال 203 هجری قمری امام رضا (علیه السلام) به شهادت رسیدند.

تدفین امام:

به قدرت و اراده الهی امام جواد (علیه السلام) فرزند و امام بعد از آن حضرت به دور از چشم دشمنان، بدن مطهر ایشان را غسل داده و بر آن نماز گذاردند و پیکر پاک ایشان با مشایعت بسیاری از شیعیان و دوستداران آن حضرت در مشهد دفن شد و قرنهاست که مزار این امام عظیموار مایه برکت و مباهات ایرانیان است.

در یازدهم ذیقعده سال 148 هجری قمری در شهر مدینه و در خانواده حضرت امام موسی بن جعفر(ع) از دامان بانویی پاک نهاد به نام تکتم فرزندی به دنیا آمد که او را علی نامیدند وی بعدا به کنیه، ابوالحسن و به لقب رضا خوانده شد .علی بن موسی علیه السلام 35ساله و عظیمترین فرزند خانواده خود بود که پدر عظیموارش به شهادت رسید و با فضائل و شایستگیهایی که دارا بود به تصریح پدر در سال 183 ه.ق مسئولیت امامت و رهبری شیعه و حفظ اصول اسلامی را به عهده گرفت. به طور کلی مدت امامت حضرت رضا علیه السلام به سه دوره تقسیم می گردد.

* ده سال نخستین ، که با زمامداری هارون الرشید مصادف بود.

* پنج سال بعد که در حکمرانی محمد امین فرزند عظیمتر هارون گذشت.

* پنج سال خاتمه امامت که مصادف با حکومت مأمون می شد، و در همین دوره بود که به ایران دعوت شد و اجبارا ولیعهدی را پذیرفت.

زندگی پر بار حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام صرف تعلیم و بیان حقایق اسلام، تصحیح فرهنگ دینی مسلمانان، مبارزه با مستکبران وخلفای غاصب، حمایت از مستضعفین و محرومین، و رهبری نیروهای انقلاب تشیع شد. مدت بیست سال به وظایف الهی و اجتماعی خوداقنمود، و در ابلاغ کلمه حق سخت کوشید و خاتمه پس از مبارزه و کوشش فراوان بر علیه خلافت بی عباس در سال 203 هجری به دست مأمون به شهادت رسید و در قریه سناباد دفن شد و مرقدش زیارتگاه مسلمانان پارسا و شیعیان دنیا گشت.

منبع: جام جم آنلاین

به "جنبه های علمی امام رضا علیه السلام" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "جنبه های علمی امام رضا علیه السلام"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید